!بیردانا را در گوگل محبوب کنید

وب سایت تفریحی سرگرمی بیر دانا با بهترین و برترین مطالب

وب سایت تفریحی سرگرمی بیر دانا

امروز جمعه ۳۱ مرداد ۱۳۹۳ / Friday 22 August 2014


برد اصلی سایت !



  • مجله ی خبری
    جدید ترین و ناب ترین اخبار روز ایران و جهان !
  • طنز و سرگرمی !
    بهترین و خنده دار ترین های طنز و سرگرمی و مکانی برای خنده !

تبلیغات

 



داستانی فوق العاده زیبا از دیوانگی عشق !

d52a1aeba770233a13c7126369ee6cdf داستانی فوق العاده زیبا از دیوانگی عشق !

آنها از بیکاری خسته و کسل شده بودند.

روزی همه فضایل و تباهی ها دور هم جمع شدند خسته تر و کسل تر از همیشه.

ناگهان ذکاوت ایستاد و گفت: بیایید یک بازی بکنیم؛.

مثلا” قایم باشک؛ همه از این پیشنهاد شاد شدند

دیوانگی فورا” فریاد زد من چشم می گذارم من چشم می گذارم.

و از آنجایی که هیچ کس نمی خواست به دنبال دیوانگی برود همه قبول کردند او چشم بگذارد و به دنبال آنها بگردد.

دیوانگی جلوی درختی رفت و چشمهایش را بست و شروع کرد به  شمردن ….یک…دو…سه…چهار…

همه رفتند تا جایی پنهان شوند؛

لطافت خود را به شاخ ماه آویزان کرد؛

خیانت داخل انبوهی از زباله پنهان شد؛

اصالت در میان ابرها مخفی گشت؛

هوس به مرکز زمین رفت؛

دروغ گفت زیر سنگی می روم اما به ته دریا رفت؛

طمع داخل کیسه ای که دوخته بود مخفی شد.

و دیوانگی مشغول شمردن بود. هفتاد و نه…هشتاد…هشتاد و یک…

همه پنهان شده بودند به جز عشق که همواره مردد بود و نمیتوانست تصمیم بگیرد. و جای تعجب هم نیست چون همه می دانیم پنهان کردن عشق مشکل است.

در همین حال دیوانگی به پایان شمارش می رسید.

نود و ینج …نود و شش…نود و هفت… هنگامیکه دیوانگی به صد رسید, عشق پرید و در بوته گل رز پنهان شد.

دیوانگی فریاد زد دارم میام دارم میام.

اولین کسی را که پیدا کرد تنبلی بود؛ زیراتنبلی، تنبلی اش آمده بود جایی پنهان شود و لطافت را یافت که به شاخ ماه آویزان بود.

دروغ ته چاه؛ هوس در مرکز زمین؛ یکی یکی همه را پیدا کرد جز عشق.

او از یافتن عشق ناامید شده بود.

حسادت در گوشهایش زمزمه کرد؛ تو فقط باید عشق را پیدا کنی و او پشت بوته گل رز است.

دیوانگی شاخه چنگک مانندی را از درخت کند و با شدت و هیجان زیاد ان را در بوته گل رز فرو کرد. و دوباره، تا با صدای ناله ای متوقف شد .

عشق از پشت بوته بیرون آمد با دستهایش   صورت خود را پوشانده بود و از میان انگشتانش قطرات خون بیرون می زد.

شاخه ها به چشمان عشق فرو رفته بودند و او نمی توانست جایی را ببیند.

او کور شده بود.

دیوانگی گفت « من چه کردم؛ من چه کردم؛ چگونه می توانم تو را درمان کنم.»

عشق پاسخ داد: تو نمی توانی مرا درمان کنی، اما اگر می خواهی کاری بکنی؛ راهنمای من شو.»

و اینگونه شد که از آن روز به بعد عشق کور است و دیوانگی همواره در کنار اوست.


اشتراک گذاری مطلب در شبکه های اجتماعی :

 

داغ کن - کلوب دات کام    بالاترین    گوگل    یاهو    فیس بوک    مای اسپیس    ردیت    دیگ




ارسال نظر

نام (*) :
ایمیل (*) :
وب سایت :
پیغام شما :

موارد ستاره (*) دار ، الزامی می باشد



آخرین مطالب ارسالی در بیر دانا

بی حجابی عجیب در دیزین + عکس !

تصاویر انتخابی روز{۱۹ بهمن}

فال روز پنجشنبه ۱۹ بهمن

روش شناسایی اصل بودن تلفن همراه

ماجرای خنده دار تختی در بیمارستان

جدیدترین مدل بی ام و ۲۰۱۴

ارتش آلمان این شهر را ارواح تبدیل کرد

عکس انتخابی امروز

ازدواج کردن چه ربطی به مرگ زود هنگام دارد؟

فال امروز ۲۶ دی

جمله های عاشقانه جالب

کارتون روز:آلودگی زمین

نا محدود بودن ارتفاع درختان

فال امروز ۲۳ دی

بحث های جالب راجع به ازدواج

حتما این طنز را از دست ندهید

زیباترین ژیان در سال ۲۰۱۴

عکسهای انتخابی ۲۱ دی

فال امروز ۲۱ دی

عروسی جالب در لاس و گاس

عکس های انتخابی امروز

این قورباغه باعث مرگ می شود

عکس جعلی کودکی پیامبر

بازگشت یک زن از دنیای مردگان به دنیای زندگان

فال امروز ۲۰ دی

شرط ازدواج زیباترین دختر عرب با کریستیانو رونالدو

دختر ۱۵ ساله زن پیرمرد ۹۰ ساله شد

تصاویر منتخب امروز

طراحی بی نظیر یک ایرانی برای شرکت مزدا!

فال امروز ۱۹دی

گربه خلافکار به دام افتاد

تصاویر انتخابی ۱۸ دی

کارتون روز: افزایش هزینه پر کردن دندان و ناتوانی مردم!

۱۰ کار زشتی که نباید انجام دهیم

فال امروز ۱۸ دی

گربه خانگی هر روز سر مزار صاحبش

عکس علی دایی با ستارگان سینمای ایران

تصاویر انتخابی امروز

فال امروز ۱۷دی

نگرانی آنجلینا جولی از پیر شدن

 

صفحه نخست نقشه سایت درباره ما تماس با ما تبلیغات